رنج
رنج
( فريدون مشيري )
من نمي دانم،
- و همين درد مرا سخت مي آزارد-
كه چرا انسان،
اين دانا ، اين پيغمبر،
در تكاپوهايش،
- چيزي از معجزه آن سوتر-
ره نبرده ست به اعجاز محبت،
چه دليلي دارد؟
چه دليلي دارد
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است.
و نمي داند در يك لبخند،
چه شگفتي هايي پنهان است!
من بر آنم كه درين دنيا،
خوب بودن- به خدا – سهل ترين كار است!
و نمي دانم،
كه چرا انسان،
تا اين حد با خوبي بيگانه ست.
و همين درد مرا سخت مي آزارد!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 20:28 توسط کیمیا
|
هر روز صدبار به خودم یادآوری می کنم که: